عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و نوزده :
شب از اناقمان توی هتل بیرون امدم تا بروم توی محوطه بنشینم و از فضای رستوران و دریا لذت ببرم توی شب.دلم می خواست بی هیچ دغددغه ای از شبهای دریای مدیترانه که مثل برلیان بر نگین ساحل می درخشید، لذت ببرم.شهرام خوابیده بود و هنوز خسته بود.توی راهرو وارد نشده؛ ناگهان فیروزه را دیدم که پشت در اتاق بنیامین ایستاده و دو گیلاس مخصوص الکل و یک شیشه ی شیک با مایعی زردرنگ ،توی دستش گرفته.چشمهایم را ما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلی
1سلام گلم بازم مثل همیشه عالی بود 😍
۴ روز پیشنیایش
1مسافرت به این میگن. پایه شیطنت اینام. خیی خوب وود .وایی.
۵ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااااا
۴ روز پیشسرو
1عالی بود مرسی گلم گل کاشتی عجب شبی شد امشب نتیجه اش رو ۹ ماه دیگه میبینیم🫣😜
۵ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی ممنونم
۴ روز پیششیوا
1مهشاد جون عجب پاارتی بود گل بود دستت طلاا صد دفه خوندمش شوهر فقط شهرام عشق فقط شهرام کراش فقط شهرام پایه شیطونی و هر کاری بگی هس اصن دیگه اون شهرام نیس چقد یه آدم می دونه تغییر کنه چقدر خوب نوشتی عاالی بود❤️🥰🥰💥💥🌺🌺
۴ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی نوششش نگاهت
۴ روز پیشمریم
0ووی خدایی تهدیدم اثر داره ها
۴ روز پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه عزیزم ربطی به تهدید نداره!مگه من بچه م؟! 😂😂😂😂من برنامه ریزیم برای جمعه بود از اول و اجراش کردم.
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Saba
1عالی بود مهشاد جان امیدوارم این فیروزه آخر کار دسته این بچه بنیامین نده یه جوری خودشو غالب کنه ب این خانواده